زایرکعبه
 
اجتماعی فرهنگی تاریخی

محل درج آگهی و تبلیغات
 
نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و دوم دی ۱۴۰۲ توسط یعقوب زایرکعبه

📚آیین رونمائی از دوکتاب جناب آقای حیدر زایرکعبه در روستای دولت آباد مرند 📚

امروز پنجشنبه ۲۱ دی ماه سال ۱۴۰۲

در یک رویداد علمی وفرهنگی تحت عنوان رونمائی ازدوکتاب

برای اولین بار در روستای دولت آباد مرند طی مراسمی از دوجلد کتاب که به
تألیف استاد حیدر زایرکعبه(حسن وقبح عقلی ازدیدگاه خواجه نصیرالدین طوسی و علامه طباطبایی، گفتارهای فلسفی مجموعه مقالاتی درباب فلسفه غرب) رسیده بود با همکاری شورا ودهیاری دولت آبادوبا حضور جمعی از علما ونخبگان و نويسندگان و شعرا و اصحاب رسانه( جوان فردا ونشریه گوزل وطن، کانال مشکلات و مسئولین شهری منطقه مرند،کانال دولت آباد نیوز،
پاتوق مرندیان مقیم تبریز، گروه گوزل کندیمیز دولت آباد، گروه محفل ادبی پارک شهر مرند،کانال تلگرامی سلطان زنجیر وکانال تصاویر معلمان مرند) برگزارگردید .

دراین مراسم جناب آقای حیدر زایر کعبه
کتابهای منتشر شده خودرا تشریح نمودند،سپس تعدادی از صاحبنظران ونویسندگان وشعرا وعلما نظرات خود را درمورداهمیت کتاب و کتابخوانی ومطالعه وآگاهی مردم ابراز نمودندودرخاتمه دو کتاب ارزشمند جناب آقای حیدر زایرکعبه رونمایی گردید .


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه چهاردهم دی ۱۴۰۲ توسط یعقوب زایرکعبه

یکی از زیباترین شهرهای جهان در کریسمس
درسدن، آلمان


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه چهاردهم دی ۱۴۰۲ توسط یعقوب زایرکعبه

پاسخ متفاوت

معلم که به آرناوی ۷ ساله ریاضیات تدریس می کرد از او پرسید،" اگه من یه سیب و یه سیب دیگه و یه سیب دیگه بهت بدم، چندتا سیب خواهی داشت؟" در چند ثانیه آرناو خیلی مطمئن جواب داد، "چهارتا!" معلم ناامید توقع یک جواب خیلی ساده رو داشت.

او ناامید شده بود. او فکر کرد "شاید بچه درست گوش نکرده". او تکرار کرد: "آرناو درست گوش کن. خیلی ساده است. تو می‌تونی جوابشو بگی اگه درست گوش کنی. اگه من یه سیب و یه سیب دیگه و یه سیب دیگه بهت بدم، چندتا سیب خواهی داشت؟" آرناو احساس ناامیدی رو توی صورت معلمش دید. او با انگشتانش دوباره محاسبه کرد. اما او به دنبال جوابی بود که معلم رو خوشحال کنه. جستجوی او برای جواب درست نبود. این بار با دودلی جواب داد"چهارتا..."

نا امیدی و یاس توی صورت معلم موج میزد. معلم به خاطر آورد که آرناو عاشق توت فرنگیه. فکر کرد شاید چون سیب دوست نداره کنترلش رو از دست میده. این بار با شوق زیاد و خیلی سریع پرسید، "اگه یه توت فرنگی و یه توت فرنگی دیگه و یه توت فرنگی دیگه بهت بدم، آرناو چندتا توت فرنگی خواهد داشت؟" با دیدن معلم خوشحال، آرناو دوباره با انگشتاش محاسبه کرد. هیچ فشاری روی او نبود، اما یه کمی فشار روی معلم بود. او می خواست با فکر جدیدش به موفقیت برسه. با یه خنده تردید آمیز آرناو جواب داد" سه تا؟"

حالا معلم یه خنده پیروزی را داشت. فکرش جواب داد. او می‌خواست به خودش تبریک بگه. اما یه چیز باقی مونده بود. یه بار دیگه ازش پرسید، "حالا اگه یه سیب و یه سیب دیگه و یه سیب دیگه بهت بدم چندتا سیب داری؟" آرناو به سرعت جواب داد،" چهارتا!"

معلم مات و مبهوت ماند. او با لحن کمی خشمگین و عصبانی پرسید: "چطور آرناو، چطور؟" آرناو با لحن آرام و با تامل جواب داد: "چون من در کیفم یه سیب دارم".

زمانی جواب متفاوت از چیزی که ما توقع داریم، می‌شنویم، آن جواب لزوما اشتباه نیست. شاید جنبه‌ی دیگری وجود دارد که ما اصلاً متوجه نشده‌ایم. و‌ همچنین به یاد داشته باشیم که وقتی با دیگران صحبت می‌کنیم و برای آن‌ها استدلال می‌کنیم، آن‌ها با ذهن خالی به سراغ ما نیامده‌اند. به همین دلیل، با وجودی که ما اطلاعات و توضیحات خود را به آن‌ها ارائه می‌کنیم، تحلیل و پاسخ آن‌ها ممکن است با ما متفاوت باشد.



نوشته شده در تاريخ پنجشنبه چهاردهم دی ۱۴۰۲ توسط یعقوب زایرکعبه

سخنی از قرآن

وعده خداوند حق است که می‌فرماید :


سَیعلَمُ الّذینَ ظَلَموا أَی مُنقَلَبٍ ینقَلِبونَ


و آنان که ظلم و ستم کردند به زودی خواهند دانست که به چه کیفرگاهی باز می‌گردند.

سوره شعرا آیه 227



.: Weblog Themes By Pichak :.


تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک